|
کاش هیچ خورشید عشقی غروب نمیکرد!!!
|
کاش گئده گلمیه بو سینمه بیرده نفسیم
چوخ قارانلیقدی قفس چیخدی جانیم باتدی سسیم
کاش کی زینداندادا یالقیزلیقا بیر درمان اولا
واردی نه دردیمه درمان نه ده بیر دادرسیم
بیر گوشه ی ویرانه ده ویران کونوله
اوخشوری زیندانا آز چوخ بو داراشلیق قفسیم
دویموشام بو یاشاماقدان نفسیم سایه دوشوب
بویوموش گر یاشاماق ایسته میرم اولدو بسیم
یولونوب قول قانادیم سانکی سینیب بال و پریم
قالدی سینم ده گوزل آرزیلاریم خوش هوسیم
هر کسین اولماسا امیدی حایاتندا بوراخ
دئمه بیهوده یئره من نه روادیر تله سیم
هئچ منی قورخودا بیلمز نه شکنجه نه اولوم
سویودون یاپراقی تک بس نیه هر یلدن اسیم
قفسیم اولسادا پولاد گرکدیر چالیشام
دیرناغیم یا کی دیشیمله اونو همت له کسیم
بو قارانلیق گئجه گئدمک له قفس لر سیناجاق
گتیرر مژده (هادی ) آ بو سحر گلسه نسیم
استاد نصیر پایه گذار
وقتی که میرفتیم با پای پیاده
گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده
هیچ حسی نباشه
هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره
آخه دلم برای تو یه بی قراره
گفتی نمیخوامت
عاشقت نمیشم
گریه هاتم دیگه برام فایده نداره
دیدی که عاشقت کردم
خودت گفتی که فکر نمیکردم
این جوری عاشقت بشم
ولی دیدی که عاشقت کردم
اما من واسه تو میمردم
دوسم نداشتی غصه میخوردم
آخرش دل تورو بردم
گفتی منو میخوای چیکار تنها برو هر جا میخوای
برو
واسه تو میمردم
غصه تو میخوردم
یواشکی عکستو با خودم میبردم
تا صبح مینشستم کنار عکست
بیدار میموندم غصه تو میخوردم
که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی
و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی
و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی
و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی
چگونه فراموشت کنم تو را
که سال ها در خیالم سایه ات را میدیدم و تپش قلبت را حس میکردم
و به جست و جوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا میکردم
که خدایا پس کی او را خواهم یافت
چگونه فراموشت کنم تو را
که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند
دستم را به تو میدهم
قلبم را به تو میدهم
فکرم را به تو میدهم
بازوانم را به تو میبخشم
و نگاهم از آن توست
و شانه هایم که نپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را میخواهند
وبرای عطر نفس هایت دلتنگی میکنند
چگونه فراموشت کنم تو را
که قلم سبزم را به تو هدیه کردم
که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد
پیشتر ها سبز را نمیشناختم
بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم
سبز را با تو شناختم و دلم میخواهد به یاد تو همیشه سبز بنویسم
دستت را به من بده
فکرت را به من بده
سرت را به روی شانه هایم بگذار
و بگذار عطر نفس هایت را میان هم قسمت کنیم
عزیز راه دورم بی تو چه سوت و کورم
بی تو به مفت می ارزم به دنیا زیر قرضم
قربونت برم الهی
شاپرک سپیدم روزنه ی امیدم خورشید دل طلایی قصیده ی رهایی
حالا که حرف دل و راه دلامون یکی شد
آسمون پر ستاره ی شبامون یکی شد
هر چی که دارم مال تو باقی عمرم مال تو
شعر های عاشقونم اگه نمردم مال تو
مال و منالی ندارم اما ستاره هارو هر چی شمردم مال تو
توی قمار زندگی هر چی که باختیم پای من هر چی که بردم مال تو
حالا که ما روز و روزگارمون یکی شد
شبای مهتابی و شبای تارمون یکی شد
روزگار شبای تارش مال من شبای مهتابی و صبح سپبدش مال تو
روزگار سردی ویآسش مال من همه سر فرازی و عشق و امیدش مال تو
عزیز راه دورم حالا که عطر نفس هاتو به من ارزونی کردی
با من نامهربون این همه مهربونی کردی
زندگی صدای چلچله های سبزه زاراش مال تو غرش و پنجه ی ببرای دردندش مال من
زندگی نم نم بارون و عطر شالی زاراش مال تو آفتاب داغ کویر و تیغ برندش مال من
پر پرواز پرنده های عاشق مال تو چشم جغدو زهر مارای کشندش مال من
عزیز راه دورم بی تو چه سوت و کورم
بر بام دگر نشست و زین بام گسست او بار دلش را این چنین آخر بست
بی دانه و بی آب و علف بود و خزان حق داشت کبوترک که پرواز نماید از آن
بی دانه و بی آب و ز فردا خالی ای مرد بر هیچ چگونه این چنین می بالی
بر بام دگر نشست و زین بام گسست بر هیچ چگونه طفلکی دل می بست
یا بام تو برچین و خراباتش کن
یا دانه بیار و آب و آبادش کن
یا بوی بهار و عطر نسیم
یا مردک بیچاره ز دنیا برویم
برچین تو این بام و خدا همراهت
حق حافظ آن کبوتر گمراهت
روزگار باز داری چوب لای چرخم میذاری روزگاز باز داری سر به سر اوقات تلخم می ذاری
روزگار این دفعه وا نمیدم یا باید حق و حسابم رو بدی یا به این مفتی بهت راه نمیدم
روزگار کاری نکن که تار و مارت بکنم که فقط با دو تا خط پیش همه بی اعتبارت بکنم
میدونی که این دفعه بدجوری دلتنگم و می لنگم و دارم خودمو به زور و ضرب آبرو میکشم
و با دنگ و فنگم لی و لی و با آب و رنگم هی و هی و با یار قشنگم کی و کی
که وا بده که وا ندم این دفعه رو تو راه بده که راه ندم
همتی کن به موی مرتضی علی جشنی به پا کنیم و باز گوسفند قربونی ما به مجلس عزا نره
ای روزگار عبد و عبید و چاکرم
الهی قربونت برم برم به این تنور ما
که سرد و خاکستریه
دعوای ما دوستیه و ستیز ما سر سریه
خودت که بهتر میدونی تو روزگاری و بهت نمیرسه که زور ما
بدم به این تنور ما
به تو یاد دادم عاشق شدن را
و دلم می خواست که از تو یاد بگیرم عاشق بودن را
و عاقبت به من آموختی که منطق عشق را نمیشناسد
پیشتر ها از خدا بی خبران می گفتند که عشق منطق را نمیشناسد
لعنت بر آنها
دستت را از من بگیر
سرت را از روی شانه هایم بردار
عطر نفس هایت را از من دریغ کن
و بگذار با غم خویش تنها بمانم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
نرو
خیال رفتن تو داره قلبمو آتیش میزنه
آخ بمون
به خدا دیدن چشم تو آروم قلب منه
عشق تورو
به یه دنیا نمیدم آخه این عشق تو مال منه
میمیرم
منو در به دری منو بی خبری واسه ی چشات
آخه دل من
میدونم که تو دنیا چیزی جز عشق تو نمیخواد
اگه تو نیای
میدونم که یه روز خوشم توی دنیام نمیاد
الهی هر جا که هستی هر چی که میخوای خدا واسه تو بسازه
دیگه اینجا نمیمونم
میرم از چشات بخونم
آخه این قصه ام درازه
آخر یه روز دق میکنم
فقط به خاطر تودنیارو عاشق میکنم
فقط به خاطر توشب به بیابون میزنم
فقط به خاطر تورو دست مجنون میزنم
فقط به خاطر توعشقتو پنهون میکنی
فقط به خاطر منمن دلمو خون میکنم
فقط به خاطر تواز دور تماشام میکنی
فقط به خاطر منمن دلو رسوا میکنم
فقط به خاطر تواز خوبی هات کم میکنی
فقط به خاطر منرشته رو محکم میکنم
فقط به خاطر توتو خودتو گم میکنی
فقط به خاطر منمن خودمو گم میکنم
فقط به خاطر توشعله رو خاموش میکنی
فقط به خاطر منشب رو فراموش میکنم
فقط به خاطر توتوی خنده هات غم میزنی
فقط به خاطر مندنیا رو بر هم میزنم
فقط به خاطر توتو منو بیرون میکنی
فقط به خاطر منقلبمو ویرون میکنم
فقط به خاطر تومیگی از سنگه دلت
فقط به خاطر منیه عمره که تنگه دلم
فقط به خاطر توتو گفتی عاشقی بسه
فقط به خاطر مندنیا برام یک قفسه
فقط به خاطر تومیری سراغ زندگیت
فقط به خاطر منمن میسوزم تو تشنگیت
فقط به خاطر توتو میگی عشق یه عادته
فقط به خاطر مندلم پر شکایته
فقط به خاطر تومیگیری از من فاصله
فقط به خاطر مندست میکشم از هر گله
فقط به خاطر توتو میگی از اینجا برو
فقط به خاطر منمیرم به احترام تو
فقط به خاطر توبی تفاوت رد میشی از مقابلم
فقط به خاطر منمونده سر قرار دلم
فقط به خاطر توناز میکنی برای من
فقط به خاطر منمن میشینم به پای تو
فقط به خاطر تونیستس کنار پنجره
فقط به خاطر مندل نمیتونه بگذره
فقط به خاطر توتو منو یادت نمیاد
فقط به خاطر مندلم کسی جز تورو نمیخواد
فقط به خاطر توتو منو تنها میذاری
فقط به خاطر منمن خودمو جا میگذارم
فقط به خاطر تودلو گذاشتی بی جواب
فقط به خاطر منیه عمره میکشم عذاب
فقط به خاطر تودلت شکسته میدونم
فقط به خاطر منمنم یه خسته میدونی
فقط به خاطر توآخر از من جدا شدی
فقط به خاطر منمن مشغول دعا شدم
فقط به خاطر توکی اشکاتو پاک میکنه
شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه
وقتی منو نداری
شونه ی کی مرهم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری
شبای بی ستاره
برگ ریزونای پاییز
کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه
برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه
حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا
کی از سرود بارون
قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه
وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون
چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد
یاد تورو نیاره
چیه دلم؟!! گرفتی؟
واسه چی داری گریه میکنی؟!!
چیه دلم؟!! شکستی؟
واسه کی داره گریه میکنی؟!!
چیه دلم؟!! غریبی؟
چی دیدی داری گریه میکنی؟!!
میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود
میگی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود
میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود
دل من میدونم داری دیوونه میشی!!
اما باز بی خیالش
دل من میدونم داری ویرونه میشی
اما باز بی خیالش
بابا بی خیالش !!!
یه روز میشه که عاقبت از آسمون بیای به فرش
به پام بیفتی و بگی با التماس منو ببخش
اما دیگه پشیمونی فایده نداره واسه تو
خیال نکن میبخشمت از هر جا اومدی برو
تو غرق گریه ای و من مست غرور و انتقام
پا میذارم رو قلب تو شکستن تورو میخوام
دوست دارم که عشق من داغش بمونه رو دلت
هر جا باشی سایه ی مرگ پر بکشه روی سرت
تو ضجه میزنی و من بی اعتنا به گریه هات
میخندم و بهت میگم تلافی اون بدی هات
نمیدونی چه لذتی داره واسم جون کندنت
روز خوش منه زیر خاک دیدنت
-------------------- ------------------------------------ ------------------------------------------- ----------------------------------------------------------------------- ----------------------------------------------------------------------
|
|
|
Born on:
September 25, 1997
|